اشاره: وبلاگشهر ایرانی جایی برای آزادانه تر نوشتن و تمرین زندگی در سپهری جدید و ناشناخته است. در وبلاگ های ایرانی هیچ موضوعی نیست که دور از چشمان وبلاگنویس ها قرار گیرد. برخی از این بلاگر ها خاطرات، تاملات، تحلیل ها و حتی انتقادهای منصفانه خود از دکتر محسن رضایی را در وبلاگ های شخصی خود قرار داده اند. «وبلاگ ها» مکانی است برای انعکاس این دست نوشته ها تا محیطی برای اگاهی هر بلاگر از مطالب سایر بلاگرها باشد. نویسنده مطلب نیز می تواند از نظرات خوانندگان بیشتری مطلع گردد. شما کاربر ارجمند نیز می توانند مطالب و نشانی وبلاگ خود را به اطلاع ما برسانید تا در این بخش منعکس گردد. لازم به ذکر است انعکاس این ایده ها و دل نوشته ها، لزوماً به معنی تایید آنها و تأیید نویسنده آنها نیست و کوششی برای تمرین گفتگو در محیطی منصفانه است.
نویسنده وبلاگ "
دیکته ی قهرمانها هجده و نیم است" در آخرین پست ارسالی وبلاگ خود می نویسد:
دکتر محسن رضایی جزو اولین افرادی بود که در سخنرانیها و مصاحبه های خود (از سال 1382 به این طرف)، تأکید و بلکه اصرار می کرد که باید قدرت از نسل اول انقلاب به نسل دوم منتقل شود و می گفت تأخیر در جابجایی قدرت، می تواند گردش امور کشور را مختل کند و باعث حوادث ناگواری شود.
یادم هست زمانی که در سال 1384 آقای هاشمی رفسنجانی کاندیدا شد، آقامحسن گفت: حضور هاشمی رفسنجانی در انتخابات روند طبیعی و حتمی انتقال قدرت از نسل اول به دوم را به تأخیر نمی اندازد ولی ممکن است آن را دچار مشکل کند. هاشمی اما کاندیدا شد و حضور او باعث دوقطبی شدن فضا شد. فضای دو قطبی، تحت تأثیر جاذبه و دافعه شدید هاشمی رفسنجانی، باعث شد گزینه ای که بیشترین تفاوت با هاشمی رفسنجانی را ابراز می نمود، رشد کند. به این ترتیب، احمدی نژاد به دور دوم رقابتها راه یافت.
در واقع هاشمی رفسنجانی با حضور قدرتمندانه خود، عملاً قطب مقابل خود را در این رقابت تعیین کرد. یک آهنربای بزرگ، وقتی در میان آهنرباهای کوچکتر یا براده های آهن قرار می گیرد، عملاً باعث تغییر قطب مقابل می شود و یک میدان مغناطیسی ایجاد می کند. هاشمی رفسنجانی با ورودش به رقابتها چنین خطایی را در حق خودش و کشور مرتکب شد و روند طبیعی انتقال قدرت به نسل دوم را دچار مشکل کرد. البته او هم ممکن است دغدغه هایی داشته باشد (همانگونه که در بیانیه اعلام حضورش به برخی از آنها – که باید گفت دغدغه های قابل احترامی هم بودند - اشاره کرد).
در رقابت های سال 1388 هم آقامحسن تحلیل نسلی جالبی از رقابتها ارائه کرد و گفت: کشور در حال آمادگی برای انتقال قدرت از نسل دوم به سوم است و نمی تواند به نسل اول برگردد. او گفت هرچند ادامه مسیر احمدی نزاد کشور را به سوی پرتگاه می برد ولی بازگشت به گذشته نیز شکست است!
اکنون در نتیجه ی دوقطبی بوجود آمده در رقابتهای 84 و 88 و بی توجهی آقایان هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی به واقعیت های نسلی، روند انتقال قدرت از نسل اول به دوم و پس از آن انتقال قدرت از نسل دوم به سوم، دچار مشکل شده است.
در گذشته، وقتی کسی بازنشسته می شد برایش مراسم تجلیل و یادبود می گرفتند و میگفتند فلانی به افتخار بازنشستگی نائل آمد. جمله ای که الان درباره شهادت می گوییم. بازنشستگی اینقدر احترام داشت. الان نیروی انسانی خود را چگونه بدرقه می کنیم؟ با پس گردنی و فحش و بد و بیراه و بدتر از همه با پرونده سازی! طوری است که فرد بعد از عمری کسب تجربه باید آبرویش را بردارد و فرار کند. اگر توانست از این کشور برود و اگر نتوانست به کنج عزلت بخزد و بقیه عمرش را در اختفا بگذراند. (البته نمی توان منکر شد که برخی مدیران قدیمی که با منفعت طلبی خاصی، دو دستی به میزها چسبیده اند، در تشدید این بیماری شریک هستند).
اخیراً نیز دکتر رضایی مصاحبه ای با خبرآنلاین داشته که تیتر آن بسیار جالب و تأمل برانگیز است: محسن رضایی و نگرانی های تازه!
خبرآنلاین می نویسد: محسن رضایی در این گفتگوی صریح موضوعاتی را طرح کرد که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است. او که یکی از نامزدهای ریاست جمهوری دهم بود نگاه و تحلیلی دیگر به مسائل پس از انتخابات داشته و معتقد است باید با نگاهی آسیب شناسانه درباره موضوعاتی که نسبت به آن غفلت شده است اندیشید. نگرانی رضایی این بار نه از جنس سیاسی بلکه با نگاهی به آینده و به گفته خودش مثلاً در 10 سال دیگر از جنس تربیتی - معنوی است. او برخلاف عدهای که آسیبهای ظاهری انتخابات سال پیش برایشان مهم است میگوید: «آثار تربیتی و اعتقادی مسائل پس از انتخابات بررسی نشده است.» وی در توضیح این موضوع تصریح کرد: آثار تربیتی و عقیدتی بعد از انتخابات در نسل سوم و چهارم که میخواهیم انقلاب را به آنها تحویل دهیم بررسی نشده است. وی نگران آن است در زمانی که توسط عدهای نسل اول انقلاب تخریب میشوند اگر این تصویر شکل بگیرد تأثیر خودش را در 10 سال آینده نشان خواهد داد. وی که در کارنامه کاریاش فرماندهی سپاه پاسداران در سالهای دفاع مقدس را دارد با اشاره به مثالی نظامی میگوید: یک نوع مین دریایی هوشمند با کار گذاشته شدن در کف دریا، زمانی که سنسورهایش از حضور کشتیها فعال میشود به روی آب آمده و انفجاری ناگهانی رخ میدهد. وی با این مثال یادآور میشود که رسوبهای هوشمندی که در ذهن نسل سوم و چهارم انقلاب نشسته است میماند و بعدا مانند مین منفجر میشود و تبعاتی به دنبال دارد. وی با اشاره به اینکه در یک سال اخیر مسئله ولایت فقیه و امام و یاران امام و رهبری و اصول انقلاب زیر سئوال رفت، گفت: چون این زیر سئوال رفتن توسط خودیها صورت میگرفت و هضم آن سنگین بود آثار آن به عنوان آثار منفی رسوب و میکند و در ده سال آینده آثاری را مشاهده میکنیم.
بعد التحریر: یاد یک افسانه ی کهن ایرانی افتادم. زروان، خدای زمانه، آرزو کرد فرزندی داشته باشد. از این آرزو نطفه فرزندی در او بوجود آمد که اهوارامزدا بود. پس از مدتی در اینکه میتواند بچه دار شود، دچار تردید شد. از این تردید، نطفه فرزند دیگری بوجود آمد که اهریمن بود. اهریمن و اهورامزدا هر دو بطور همزمان در شکم او رشد میکردند. خدای زمان که از پیدایش فرزند دوم بی خبر بود، با خود گفت: وقتی فرزندم به دنیا بیاید، فرمانروایی زمین را برای هشت هزار سال به او می دهم. اهریمن که این را شنید، منتظر زایمان طبیعی نشد. شکم را دردید و بیرون آمد. زروان نگاه نا امیدانه ای به او کرد و گفت: تو فرزند من نیستی. فرزند من نورانی و خوشبو و با نزاکت است! دقایقی بعد، اهوارامزدا به دنیا آمد. زروان او را شناخت و در آغوش گرفت. ولی به خاطر عهدی که بسته بود و سخنی که بر زبان رانده بود، ناگزیر شد حکمرانی زمین را برای مدت هشت هزار سال به اهریمن واگذار کند. هرچند میدانست شکم دریدن، غیر از زایمان است!