۱۳۸۸-۰۴-۲۳ ۱۶:۲۰:۰۸
نوشته اید: "در فرصت های مناسب تحلیل مفصل تری را از حوادث اخیر ارائه خواهم کرد". پيشنهاد مي كنم سكوت كني ارزشت بيشتر مي شود تا با صدور بيانيه بيشتر به ملت خيانت كني. فكر مي كني ديگر حتي پيش همشهريان خود و پرسنل سپاهي قديمي، اعتباري داري؟ تا چه رسد به مردم كه بخواهي براي آنها صحبتي داشته باشي؟ فكر كردي كسي هستي كه حرفهايت ازرشي داشته باشد؟ بهتر است اگر پست و مقام برايت اهميت ندارد به شغل آزاد روي آوري. شايد خدا و ملت بخشي از گناهان و دين خود (حق الناس) را ببخشند.
۱۳۸۸-۰۴-۲۳ ۱۶:۱۳:۵۴
به ملت عزیز ایران هم قول می دهم که همواره در کنارشان بوده و خواهم بود؟!
وليكن در عمل با رودررو شدن با رئیس جمهور مردمی، رخلاف اين ادعا را ثابت كردي. شما بهتر است اول فكري به حال فرزند فراري خود كه در خارج از كشور با منافقين همكاري دارد، بكنيد.
۱۳۸۸-۰۴-۲۳ ۱۵:۴۱:۳۸
آقاي رضائي
بنده به عنوان يك پاسدار قديمي و جبهه ديده، در پاسخ مفصلي به اين بيانيه مطالبي را به عرض خواهم رساند. فعلاً بايد بگويم شجاعت هم شجاعتهاي قديم. كسي كه به مردم پشت مي كند و به خاطر حفظ موقعيت شغلي خودش مردم فروشي مي نمايد، سزاي خيلي بدتري در پيش خواهد داشت. بسيار متاسفم از شما فرد ترسو و خدا را چند صد ميليارد شكر گذارم كه لااقل تو راي نياوردي تا بدينوسيله به اتفاق ساير سردمداران حاكم بر جامعه، به انحراف حكومت اسلامي امام(ره) بپردازيد.
۱۳۸۸-۰۴-۲۳ ۱۴:۰۵:۱۶
سلام آقاي رضايي. اصلاً برام مهم نيست كه نظر من در سايتتان ثبت شود يا نه. چون ديگر اعتقادي به اين نظام ندارم. نظامي كه با نام دين ميزند، زنداني مي كند و مومنانش (مومنان به نظامش) دروغ را راست و راست را دروغ مي كنند.
آقاي رضايي! كلاس اول دبستان بودم كه آيت الله خميني در گذشت. به ياد دارم كه پدرم از به قول خودش جنايات شما در كردستان سخن مي گفت اما من 8 ساله چهره شما را دوست داشتم و با نگاه كودكانه 8 ساله خودم از شما دفاع ميكردم. خميني را دوست داشتم چون پير بود و چهره اش رستگار. از او در مقابل قتل عام زندانيان سياسي آن دوران در گفتگوي پدر و عمويم، از آن پيرمردي كه دوستش داشتم، با همان كودكانه هايم دفاع مي كردم. راهنمايي بودم. خوب يادم است. آقاي خامنه اي را هم با وجود همه نامهرباني هاي خانواده ام نسبت به او، دوست داشتم. بزرگ تر شدم. ديگر دبيرستاني بودم. انتخابات بود. در كوي و برزن، كوچه و پسكوچه، مسجد و ميخانه، همه آنان كه دوستشان داشتم، همه، جملگي، از مدير و ناظم، معلم پرورشي و همه و همه مشخصات آقاي ناطق را مي دادند كه اصلح اوست. اگر خاتمي شود كه نمي شود. كذا و كذا و كذا. ناطق را دوست داشتم چون هم مسن بود هم چهره نوراني، به ياد پدر بزرگم. اما ديگر نه. اين بار خاتمي را بيشتر دوست داشتم. و هنوز دوست دارم و بيشتر دوست دارم.
ديگر اين بچه 8 ساله سال 68 كه پيرمرد روزگارش را از همه بيشتر دوست داشت، نيستم. ديگر كسي را دوست دارم كه به مردم توهين نكند. كسي را دوست دارم كه به مردم افترا نزند. مردم را نزند. مردم را شكنجه نكند. آن هم به جرم اينكه مثل سرسپرده شان نيستند.
يادم است سال 77 و 78 بود كه سالهاي پاياني دبيرستانم بود، هر سه شنبه غروب در نمازخانه مدرسه شهيد ... اصفهان بود كه عده اي از شاگردان مكتب ولايت جمع مي شديم و واقعاً معصومانه دور يكديگر به بحث مي نشستيم و آخر كار دعايي. در تابستان خداحافظي و در پایيز نمازجماعت پشت معلم ديني كه بسيار دوستش داشتم. خيلي دوستش داشتم. شايد هنوز هم زياد دوستش داشته باشم. يادش بخير. اما ديگر من آدم سابق نيستم. آنهايي كه دوستشان داشتم، آني نبودند كه مي پنداشتم. از دروغ هايشان بيزارم اما خودشان را هنوز دوست دارم.
آقاي رضايي !! دروغ و تقلب در جوامعي كه مطبوعات آزاد ندارند، رايج است. در جوامعي كه با نام مذهب هر كذبي را براي پيش بردن اهداف خود صراط مستقيم معرفي مي كنند و براي خودكامگي ها و عصيانگري هايشان خدا را به هراج مي گذارند و هركه با اين خودكامگي هاي آقايان مخالفت كند، با خدا مخالفت كرده و حكمش معلوم است.
آقاي رضايي!! من و شما و حضرات آقايان از چه چيز روزنامه ها و جرايد آزاد مي ترسند؟ بي بي سي از كي دشمن انقلاب ما و شما بوده؟ اين تقيه از كي آغاز شده كه امامتان و امامشان و اماممان حركت انقلابيش را با مصاحبه با بي بي سي و ساير اين دست اندركاران تهاجم فرهنگي سابق و شبيخون فرهنگي كنوني ادامه داده؟ آقاي رضايي!! چرا آقاي شريعتمداري و نبوي در روزنامه هاي حزبي شان كه ادعا ميكنند معطر به رايحه خوش امام زمانشان و امام زمانتان و امام زمانمان است، بي هيچ دغدغه اي به شما و آناني كه اين انقلاب را پايه گذاري كرده اند مي تازند؟ اين رايحه، عطر امام زمان نيست. در حد عطر مشهدي و شابدولعظيمي هم نيست.
آقاي رضايي!! جواب شما واضح است. از خود اين آقايان بايد توجيه رفتار و كردارشان را پرسيد. آن روز قيامتي كه آقايان همه را از حريق و حرارتش من و ما را مي ترسانند، هر كس مسوول اعمال و رفتار و كردار خود است. اما اين آقايان به پندار من و ما و افكار من و ما هم كه به قول خودشان در قيامت كاري با آن نيست، هم كار دارند.
آقاي رضايي!! جاهلان، نادانان، بي سوادان و فريب خوردگانند كه خون درون رگهايشان را هديه مي كنند. آقاي رضايي!! من با اين كه به شما راي ندادم ولي به جاي خون در رگ هاي خود، افكار خود و پندار خود را به شما هديه مي كنم تا هرچه داشته باشم به شما داده باشم. به شما قلب مهرباني را هديه مي كنم كه جايي براي انتقام نيست. همه بخشش است. همه مهربانيست. اگر كم است اين است آنچه كه دارم. اگر هم نمي پذيريد، گله اي نيست. اگر هم گله اي هست، دگر حوصله اي نيست...
۱۳۸۸-۰۴-۲۳ ۱۳:۴۲:۳۳
سردار عزیز من به عنوان یک اهوازی که تمام سالهای جنگ زیر خمپاره بودم، از اینکه بهت رای دادم افتخار می کردم. چون فکر می کردم در عین شجاعت خیلی باسوادین، در عین سواد خیلی با سیاسستین. اما حالا؟!
من ایام انتخابات همش اهواز بودم و با تمام وجود براتون بدون هیچ چشمداشتی تبلیغ می کردم ولی حالا برای تک تک لحظاتی که صرف کردم؟!
البته هنوز این امید رو دارم با توجه به اینکه شما رو آدم خیلی با سیاستی میدونم، هدفتون از انتشار این بیانیه چاپ نظرات واقعی مردم باشه نه اصل بیانیه.
این رو مطمئنم که حداقل اهواز زیر 20% به نفع این دولت بود. این رو مطمئنم. حالا میان به شعور آدم ها توهین می کنند و میگن فلانی برنده انتخابات با این اختلاف فاحش شده و درصد بردش هم توی همه شهرهای کشور بالای 50%!!!به نظرتون درسته که برای حفظ نظام سکوت کرد یا به دنبال وحدت بود؟
یه سوال دارم:
آیا نظام دیگه ارزش دفاع داره؟ اون صدا و سیمای دروغگو با عوام فریبی و نشون دادن صحنه های خلاف واقع، به این مردم که واقعاً محتاج نون شبشون هستن و دنبال دردسر نیستن و ترجیح میدن توی خونه هاشون از بی نونی بمیرن تا اینکه توی زندان ها با بی عفتی و بی آبرویی بمیرن، شعور مردم رو نشانه رفته. اینکه به خاطر اعتراض به حق پایمال شده ملت 1200 نفر رو زندونی کنن از عدالت بود؟
من این رو بگم که تا به حال یک بار هم ماهواره نگاه نکرده ام و یک بار هم توی شبکه هایی که الان بزدلان میخوان همه مردم رو به اونها متصل کنن، سر نزدم و هرچی که گفتم با چشمان باز و وجدان و حقیقتی بود که در همه جا مشهوده.
من هنوز به با سیاستی شما ایمان دارم سردار...
شجاعانه از حق مردم دفاع کنین. ایران از نظام ارزشش بیشتره. ایران رو فدای مصلحت نظام نکنین.
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
۱۵۶
يکشنبه ۲۱ تير ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۰۳
دقایقی پیش صادر شد؛
بیانیه دکتر محسن رضایی خطاب به ملت ایران
درس های بزرگی در این حوادث برای ملتی که می خواهد به الگویی برای دیگران تبدیل شود و پایه های یک تمدن جدیدی را بگذارد، وجود دارد. بکار گرفتن این
Share/Save/Bookmark
دکتر محسن رضایی دقایقی پیش بیانیه ای خطاب به ملت ایران صادر کرد.

به گزارش پایگاه اینترنتی دکتر محسن رضایی متن این بیانیه به شرح زیر است:

بسمه تعالی

ملت شریف ایران

اکنون که مبارزات انتخاباتی به پایان رسیده است، وظیفه خود می دانم که از مشارکت گسترده و تاریخی شما مردم ایران در تعیین سرنوشت خویش تشکر نمایم.

همچنین از کلیه کسانی که برنامه های این حقیر را که محصول کارگروهی و مدلی فراگیر و مبتنی بر عقلانیت و مبتنی بر نیاز و حقوق مردم بود را پذیرفتند و به آن رای دادند، و از کسانی دیگر که پذیرفتند ولی به دیگری رای دادند یا کسانی که نیم نگاهی برای فردا به آن داشتند سپاسگذاری می کنم. باید از مراجع دینی و نخبگان کشور نیز که حضور بارز و موثری در این انتخابات داشتند، تشکر نمایم.

حال که فعالیت ستادهای انتخاباتی پایان یافته است، از همه هواداران خود صمیمانه تشکر و با آنها مرتبط خواهم بود و از نظرات و مشاوره های آنها در آینده و به منظور پیشرفت و توسعه کشور استفاده خواهم کرد. به ملت عزیز ایران هم قول می دهم که همواره در کنارشان بوده و خواهم بود.

همچنین در این انتخابات حوادث تلخ و شیرین فراوانی به وجود آمد و پرسش ها، ابهامات و دغدغه هایی در ذهن نگران جامعه و نخبگان پدید آمدکه باید در فرصتهای مناسب تری به آنها بپردازیم.

درس های بزرگی در این حوادث برای ملتی که می خواهد به الگویی برای دیگران تبدیل شود و پایه های یک تمدن جدیدی را بگذارد، وجود دارد. بکار گرفتن این درسها برای ساختن آینده سرمایه بزرگی است، که به بهای سنگینی بدست آمده است. به همین دلیل باید این درس ها را پاس بداریم و با صبر و حوصله به مطالعه آن ها بپردازیم تا در طراحی مسیر آینده ایران اسلامی، بتوانیم از آن بهره کافی بگیریم.

دغدغه های انتخابات

این روزها کسانی هستند که به من و امثال من مراجعه می کنند و در رابطه با آزادی ها و مردم سالاری و انتخابات در آینده سؤال می کنند. دغدغه های خود را می گویند. از دلسردی ها حرف می زنند. من معتقدم که جمهوری اسلامی بدون آزادی و مردمسالاری دینی مفهومی ندارد و به همین دلیل با اطمینان می گویم که این ارزشهای بنیادین که از مهم ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند در آینده با شدت و قوت ادامه خواهد داشت. اما مسائل اساسی وجود دارد که مورد غفلت قرار گرفته است و نیازمند توجه و تأمل است:

اولاً آنچه که باعث شده این سئوالات بوجود آید حوادث پیرامون انتخابات ریاست جمهوری بوده و بر کل نظام تأثیر گذاشته است. انتخاباتی که به هر حال در کنار اوج گیری جنبش حماسی ملت ایران یک نزاع سیاسی هم در درون آن بین نامزدها اوج گرفت. این عامل در کنار مدیریت انتخاباتی و ساختارهای ناقص آن، بی تدبیری ها، کج سلیقگی ها و ... در فرآِیند برگزاری انتخابات از یک سو و سوء مدیریت مطالبات و اعتراضات مدنی هواداران موجب شد تا محیط سیاسی و جنبش اجتماعی مردم تحت الشعاع قرار گیرد و به سوی بحران وسوء استفاده غرب کشیده شود.

ثانیا ریاست جمهوری تنها بخشی از حکومت می باشد و نه همه آن. درکنار آن مجلس شورای اسلامی وجود دارد که نمایندگان شما مردم در آن حضور دارند، و قوانین کشور را تدوین و بودجه را تصویب و بر دولت نظارت دارند. همچنین قوه قضاییه وجود دارد که سازمان بازرسی و دیوان عدالت اداری می تواند هر نوع تخلفی را از مقامات دولتی گزارش و در دادگاه ها بررسی کنند. این نهادها دژهای محکمی در دفاع از آزادیها و مردمسالاری دینی و حقوق ملت هستند.

ثالثاٌ در رأس همه این قوای حکومتی، رهبری نظام، که از مدافعان و سنگربانان آزادی و مردمسالاری طی سی سال انقلاب بوده است قرار دارد. شخصیتی که در دوران انسداد سیاسی می گفت خدا لعنت کند آن کسانی را که می گویند دانشجو نباید سیاسی باشد، و یا در مقابل تغییر قانون اساسی برای اینکه ریاست جمهوری سه دوره چهار ساله شود مقاومت کرد، آیا ممکن است اجازه دهد که آزادی ها و مردمسالاری دینی ضعیف شود؟ فردی که در دوران سکوت چپ و کنار رفتن از سیاست به آن ها گفت که اگر به صحنه نیآیید، نظام و جامعه نمی تواند با یک جناح اداره شود و ناچار خواهیم شد از فعالان و نخبگان سیاسی بخواهیم یک چپ جدیدی را به وجود آورند، چگونه ممکن است راضی شود که تنها یک گروه و سلیقه خاص در صحنه سیاسی کشور فعال باشد؟ فردی که استقلال کشور را در دوران اصلاحات حفظ کرد و از رفتن کشور به سوی جنگ با آمریکا در چند سال اخیر جلوگیری کرد، آیا حاضر است جمهوری اسلامی را فدای یک گروه خاص و یا خدای نکرده سلیقه خویش کند، آن طوری که در تحلیل عده ای آمده است؟ لذا من مطمئن هستم که آزادی ها و مردمسالاری و استقلال، مثل گذشته در کشور با قدرت تمام ادامه خواهد یافت و همه فعالان سیاسی، احزاب و جناح ها می توانند و باید در صحنه باشند.

آینده ایران

اما نکته مهمی را که می خواهم به آن بپردازم شرایط تاریخی، منطقه ای و بین المللی ایران است.
شرایط تاریخی ایران نشان می دهد موقعیتی که در آن قرار داریم پس از سیصد سال به دست آمده و در آن فرصت هایی وجود دارد که اگر از دست برود ممکن است تا سیصد سال دیگر تکرار نشود؛ لذا امانتی از همه آن نسل هاست که در اختیار ماست و پر مسلم است که نباید به آن خیانت کنیم. نادیده گرفتن چنین موقعیت تاریخی وتعقیب منافع شخصی و گروهی و جناحی خود در چنین شرایطی خیانتی بزرگ به صدها میلیون ایرانی است که طی سه قرن آینده می آیند و می روند.
 
ماندن و در جا زدن در وضعیت های سیاسی، عدم ورود به سطوح بالاتر شکوفایی و توسعه، عدم تعقیب تحولات اقتصادی و فرهنگی و مدیریتی در کشور و در یک کلام زندانی کردن انقلاب در میان حصارهای سیاست و حکومت گناهی نابخشودنی است که نسلهای آینده آن را بر ما نخواهند بخشید. امروزه هر نوع نزاع سیاسی هر چند که برحق هم باشد اگر ما را از ادامه انقلاب در حوزه های اقتصادی و فرهنگی باز بدارد یک گناه نابخشودنی است و فاتحان آن موجب خواهند شد که یک شکست استراتژیک را به ملت ایران تحمیل کنند. پس راهی جز وحدت بر سر ادامه انقلاب اسلامی در حوزه های فتح نشده نیست. البته لازمه آن هم، اصلاحاتی در حوزه سیاسی می باشد.

شرایط منطقه ای و بین المللی ایران هم بی نظیر است. دریایی از فرصتها برای ما بوجود آمده است. ندیدن و استفاده نکردن از این فرصتها نیز یک گناه نابخشودنی است. برای استفاده از این فرصت های تاریخی و منطقه ای و بین المللی نیاز به وحدت داریم. مهم ترین وحدت در شرایط امروز وحدت مفهومی و ارزشی است. وحدت کلمه است. نباید کاری کنیم که عدالت در مقابل عدالت قرار گیرد. جمهوریت در مقابل اسلامیت نظام قرار گیرد. جمهوری اسلامی در مقابل آزادی قرار گیرد. نظام در مقابل انقلاب اسلامی قرار گیرد و ادامه انقلاب اسلامی در حصارهای سیاست زندانی شود و یا دینداری در مقابل اخلاق قرار داده شود. ادامه این وضعیت ما را به سوی فروپاشی می برد. سند چشم انداز بیست ساله کشور می تواند وحدت کلمه ما باشد. این سند از چنین ظرفیتی برخوردار است که عدالت، آزادی، مردمسالاری، اسلام و انقلاب را در کنار یکدیگر و همراه با توسعه و شکوفایی و تعالی پی گیری کند.

از طرف دیگر ما به وحدت عملی و رفتاری دو طرفه نیازمند هستیم. کسانی که در حوادث اخیر اشتباه کرده اند جبران نمایند و کسانی که آسیب دیده اند گذشت کنند و البته خسارت های وارده به آنان جبران شود. نیاز به بازگشت اخلاق و ارزش ها و تقوی به عرصه سیاست داریم. نیاز به همکاری و برادری داریم. نیاز به احترام به مردم و رعایت حقوق آن ها را داریم. من معتقدم عدالت سیاسی مقدم بر عدالت اقتصادی است. اگر نمی توانیم جای خود را به دیگران بدهیم و دیگران را در اداره کشور مشارکت بدهیم، بسی بیراه رفته ایم. نیاز به بسیج نخبگان کشور در اداره کشور و جامعه داریم، تا با کمک آن ها بتوانیم انقلاب را در حوزه های اقتصادی و فرهنگی ادامه بدهیم.

امروزه جامعه ایران و نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی دچار اختلافات شده است. خانواده انقلاب را تهمت باران می کنند. عده ای به برخی از اعضای این خانواده منافقین جدید لقب می دهند. عده ای دیگر بخشی از این خانواده را به عنوان خوارج لقب می دهند. آیا این یک توطئه نیست که نیروهای طرفدار نظام را به جان هم بیاندازند و یک فروپاشی درونی صورت بدهند؟ من معتقدم پشت سر این فتنه یک توطئه است. در اوج اقتدار جمهوری اسلامی در داخل ایران و منطقه و در زمانی که دولت بوش و صهیونیستها نتوانستند از طریق جنگ و تحریم به تنهایی کاری انجام دهند، به فکر انفجار از داخل افتادند تا با کمک آن ایران را ابتدا ضعیف سازند و سپس با کمک تحریم های جدید و احیاناً حمله از بیرون ایران را تسلیم کنند. مهم ترین ابزار توطئه گران در ایجاد فتنه استفاده از جهالت برخی و احساسات برخی دیگر است. درضمن تقویت انحرافات دراین میان نقش مهمی ایفا می کند. تاثیر اشتباه کاری های جاهلانه و بروز تعصبات و احساسات غیر منطقی در حوادث اخیر کمتر از تأثیر دخالت بیگانگان در آن نبوده است.

من معتقدم ادامه روش برخی از فعالان سیاسی ما را به عقب می برد و با شکست مواجه می کند و تا کنون هم آسیب هایی وارد کرده است و ادامه روش برخی دیگر ما را به سراشیبی می برد و آسیب می رساند. آسیب هایی که از هر دو طرف وارد شده قابل اصلاح است، اگر عزمی برای اصلاح باشد این روشها باید اصلاح شود. با این حال معتقدم که آقایان میرحسین موسوی ، احمدی نژاد و کروبی و سایر فعالان سیاسی راهی جز کنار هم نشستن برای منافع ملی را ندارند. اگر در طی ماه های آینده دولت بخواهد که در مذاکرات هسته ای شرکت کند و یا مذاکرات با قدرت های بین المللی را شروع کند آیا نباید در آن ملت ایران با حمایت و همکاری همه، سربلند از این مذاکرات بیرون آید؟ یا اگر طی ماه های آینده اسرائیل قصدی علیه ایران داشته باشد، آیا نباید با وحدت در مقابل آن ها دفاع کنیم ؟

اگر امروز نتوانیم از احساسات و عواطف عبور کنیم و به عصر عقلانیت پا بگذاریم نه تنها به خود خسارت وارد کرده ایم که به ملت ایران خسارت های نابخشودنی وارد می کنیم. مبارزه برای پاسداری از آزادی و دموکراسی با وحدت امکان پذیر است و نه با نزاع و دعوا. مبارزه با مفاسد اقتصادی با وحدت امکان پذیر است و نه با تهمت و افترا. تجربه نشان داده است که ما باید نقد و نصیحت و مبارزات خود در درون جامعه را برای اصلاح آن با مبارزات با دشمنان برای دفاع و یا کسب حقوق خود تفکیک کنیم. در اولی باید با مهر و محبت و گذشت و نه با خشونت ولی در دومی باید با شدت و بدون گذشت برخورد کرد. نقد و نصیحت و مبارزات سیاسی در جامعه باید در چار چوب امر به معروف و نهی از منکر صورت گیرد و نه جنجال و تخریب. امر به معروف و نهی از منکر همراه با اصلاح و وحدت است ولی نزاع و دعوا به فساد و تفرقه کشیده می شود. چرا علما و روحانیون و اسلام شناسان ما اجازه داده اند این فریضه مهم دینی متروک شود؟ و یا آنکه محدود به ظواهر شود؟ آنهم به یک و یا دو مورد؟ اگر دولتمردان و نامزدهای انتخابات، حوادث پس از انتخابات را در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر می دیدند و صف معترضین را از اغتشاشگران و یا صف ملت را از دشمنان جدا می کردند، آیا به مردم اهانت می شد؟ آیا کسی زخمی و کشته می شد؟ آیا به نظام اهانت می شد؟ آیا دشمنان ما می توانستند در خارج به آبرو و اعتبار ایران و نظام جمهوری اسلامی خدشه ای وارد کنند؟ در فرصت های مناسب تحلیل مفصل تری را از حوادث اخیر ارائه خواهم کرد.

من معتقدم که روش های مرسوم و جاری نقد و مبارزات فعالان سیاسی در جامعه، کارخانه بزرگی ساخته است که سالهاست دوستان را به دشمنان تبدیل کرده است، و هر روز هم تکنولوژی آن را نو و مدرن می سازند. محصولات زهر آلودی تولید و به جامعه تزریق می کند و از دوستان می کاهد و بر دشمنان می افزاید، نشاط و شادابی و اعتماد و امید به آینده را ضعیف می سازد. باید این کارخانه را تعطیل کرد. این کارخانه در شرایط کنونی سم مهلک برای جامعه و نظام اسلامی است.

از طرف دیگرخوش بینی نسبت به مخالفین و دشمنان نظام نیز تا کنون خسارات عظیمی به بار آورده است. البته دشمن تراشی در خارج از ایران هم نباید تبدیل به یک کارخانه دیگری شود. اگر کسی دست دوستی به سوی ملت ایران دراز کند. نباید دست او را زخمی کرد و اگر کسی هم خنجری پشت خود مخفی کرد، نباید ناشیانه با آن دست داد.

در اینجا سخن حکیمانه رهبری انقلاب قابل توجه است که " ..... مردم و نخبگان و همه جناح‌ها بايد مراقب باشند تا دوست و دشمن را اشتباه نگيرند و رفتاری را كه بايد با دشمن داشته باشندَ، با دوست انجام ندهند.

مبادا دشمن را با دوست اشتباه بگيريم و دوست را بخاطر يك خطا، دشمن به حساب بياوريم.
.... از آن طرف عده‌ای هم، بايد مراقب باشند تا دشمن معاند را دوست تصور نكنند و فريب حرف‌های او را نخورند. "

برای دستابی به یک وحدت دو طرفه نیاز به همکاری مردم ونهادهای حکومتی و فعالان سیاسی با یکدیگر می باشدکه طرح زیر می تواند در این رابطه راهگشا باشد.

1- تفکیک مردم معترض و ناراضی از ضد انقلاب و اغتشاشگر به توسط نهادهای حکومتی و فعالان سیاسی و خود مردم و تعامل و برخورد متناسب با آنها.

2- تفکیک مردم و فعالان سیاسی معترض از دخالت بیگانگان و عوامل آنها در داخل.

3-تعامل و تفاهم بین معترضین و نهادهای حکومتی و مشارکت همه در حفظ منافع ملی وانجام فعالیتهای سیاسی.

4- فعالان سیاسی حقوق خود و مردم را از طریق قانون پیگیری کنند و نهادهای حکومتی هم شکایات مردم و فعالان سیاسی را با جدیت و بدون واهمه ازکسی پیگیری نمایند.

5- نهادها ی حکومت وظایف خود را در برقراری نظم و حفظ حقوق مردم طبق قانون انجام دهند.

6- سیره عملی امام و رهنمودهای رهبری، پایان بخش اختلافات (که در مراحل قبل حل نشده) باشد.

در پایان صمیمانه از همه می خواهم که قدر سی سال فداکاری و تلاش خود و ملت ایران را بدانیم و دست برادری به یکدیگر بدهیم و از سوی دیگر نشاط، شادابی و امید به آینده را در ملت خود حفظ و تقویت کنیم و این محقق نمی شود مگر با عزم و اراده راستین برای آشتی ملی و گذشت از تمام اطراف و دلجویی از آسیب دیدگان است.

تا آخر عمر در کنار شما خواهم بود و جانم را فدای ایران عزیز و اسلامی خواهم نمود.
محسن رضایی
21/4/1388
 
منبع اختصاصی
کد مطلب : 8545