| دوشنبه ۷ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۴۳ |
سیاست و حکومت در خدمت جامعه سازی: نگاهی به دیدگاههای دکتر رضایی
|
|
|
نباید مسائل را فقط در سیاست ببینیم؛ سیاست یک نردبان است که مردم (از آن بالا بروند و) به تعالی برسند / سیاست باید در خدمت جامعه باشد حتی اگر اسمش جمهوری اسلامی باشد / پس هدفی برتر از نظام سیاسی هست و آن جامعه سازی است.
اشاره: دکتر محسن رضایی در سفر اخیر خود به خوزستان طی سخنان کوتاهی در منزل یکی از جانبازان اهوازی به موضوعاتی اشاره و بر انجام آنها تأکید کرد. مهندس علی احمدی (از اعضای گروه منصورون) که در آن جلسه حضور داشته، یادداشتی در این باره نوشته است. وی در ابتدای این یادداشت می نویسد: بلحاظ اهمیت سخنان آن روز دکتر رضایی در شرایط کنونی جامعه ایران، این نوشته بر آن است تا به تبیین و بررسی و تحلیل سخنان یاد شده همت گمارد.
یادداشت مهندس علی احمدی:
تحلیل سخنان دکتر محسن رضایی در جمع حاضرین در منزل برادر جانباز جمال پور
اهواز - گلستان ساعت 21:30 مورخ 28/2/89
فرازهای مهم سخنان دکتر رضایی:
- ما دیروز حکومت تشکیل دادیم اما امروز باید جامعه مان را بسازیم.
- ما بعد از پیروزی انقلاب و در جریان اسقرار جمهوری اسلامی، دولت تشکیل دادیم ولی این کافی نیست.
- ما باید فرهنگ مان را درست کنیم و شهرها و مناطق را بسازیم.
- ما در واقع باید جامعه سازی کنیم.
- نباید مسائل را فقط در سیاست ببینیم؛ سیاست یک نردبان است که مردم (از آن بالا بروند و) به تعالی برسند.
- سیاست باید در خدمت جامعه باشد حتی اگر اسمش جمهوری اسلامی باشد.
- پس هدفی برتر از نظام سیاسی هست و آن جامعه سازی است.
- اسلام هدفش ساختن انسان هاست.
بررسی، تحلیل و نقد سخنان دکتر رضایی:
سخنان دکتر رضایی به شکل زیر قابل صورتبندی است:
1- با همت مردم ایران زمین، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، امر "دولت سازی" انجام گردیده اما "جامعه سازی" تحقق نیافته است.
2- پس از تشکیل و استقرار دولت، اکنون باید بعنوان یک واجب و امر حیاتی، اهتمام همگان مصروف جامعه سازی گردد.
3- فرهنگ سازی و آبادی شهرها و مناطق باید در دستور کار قرار گیرد.
4- مسائل در سیاست خلاصه نشده بلکه امر سیاست مقدمه تعالی مردم باید باشد.
5- وظیفه نظام سیاسی همان جامعه سازی است.
6- هدف مکتب اسلام، ساختن انسان هاست.
اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، یک دولت تشکیل شده و استقرار یافته، واقعیتی مبرهن است اما اینکه دولت (حکومت) کنونی همان است که باید می بود، البته محل پرسش و قابل بررسی است.
به هر حال با سقوط نظام پادشاهی پهلوی، یک نظام سیاسی جدید به نام "جمهوری اسلامی" بر اساس شعارهای مطرح شده در جریان نهضت انقلابی و مبتنی بر اصول قانون اساسی در ایران استقرار یافته و در دوره عمر سی ساله خود علاوه بر مقبولیت داخلی، در نظام بین المللی نیز پذیرفته شده و جا افتاده است ولی اینکه نظام سیاسی استقرار یافته بلحاظ محتوی و عملکرد، همانی است که انقلابیون و شهیدان گرانقدر انقلاب میخواسته و آرزو می کردند یا خیر، البته نیازمند بررسی و کنکاش است که فعلاً موضوع بحث حاضر نیست.
اما در خصوص ضرورت جامعه سازی؛ پیش از آنکه به جامعه سازی مورد نظر دکتر رضایی بپردازیم، خوب است نگاهی به چگونگی رابطه میان دولت و جامعه (ملت) بیفکنیم:
امروزه در میان جامعه شناسان و فیلسوفان سیاسی تئوری غالب و پذیرفته شده، آن است که دولت توسط ملت ساخته شده و در حقیقت برخاسته از اراده و انتخاب ملت است؛ پس اصالت با ملت (جامعه) بوده و دولت بعنوان یک ساختار حقوقی و سیاسی تولد یافته و برآمده از ملت است. در این کشور رابطه میان این دو، رابطه ملت – دولت ( nation – state ) می باشد.
برآمدن دولت از ملت در فجر تاریخ یعنی در زمانه تشکیل اولین اجتماعات بشری در عصر باستان و لزوم سپردن امر دفاع در برابر هجوم دشمنان خارجی و سپس بر عهده گرفتن وظیفه انجام خدمات عمومی، یک رابطه کاملاً طبیعی و منطبق بر واقعیت های تاریخی است اما تشکیل دولت و رژیم سیاسی از طرقی غیر از انتخابات آزادانه مانند کودتا، رابطه فوق را مخدوش ساخته و برآمدن دولت را منتفی می سازد.
البته در این حالت ممکن است دولت مورد پذیرش ملت باشد یا نباشد یا ممکن است دولت و رژیم سیاسی برآمده و منتخب ملت باشد، اما بتدریج به استبداد گراییده و با تمایل به تمامیت خواهی و تداوم حیات زورمدارانه، مقبولیت خود در جامعه را از دست بدهد.
امروزه تنها در نظام های دموکراتیک است که دولت و رژیم سیاسی را می توان منتخب و مورد رضایت ملت دانست.
با این مقدمه، گفته دکتر رضایی مبنی بر ضرورت جامعه سازی به چه معناست؟
آیا تصور آن است که در ایران پس از انقلاب اسلامی، بایستی دست به ساختن یک اجتماع جدید زد؟ آیا در حالی که مردم ایران در طول هزاران سال از ورود به فلات ایران و تشکیل اجتماع در سرزمین مادری همواره یک ملت باقی بوده و در همین سرزمین می زیستند و بالطبع «تشکیل جامعه» به مفهوم جامعه شناختی آن رخ داده است؛ اکنون سخن از «جامعه سازی» بعنوان یک ضرورت، چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد؟
مسلماً منظور گوینده، ملت سازی و تشکیل یک اجتماع جدید نیست بلکه تصور آن است که بعد از پیروزی انقلاب و پس از تاسیس نظام سیاسی جدید به نام جمهوری اسلامی می بایست دست به بازسازی مناسبات اجتماعی در میان آحاد مردم و در ساختارهای اجتماعی بر اساس مفاهیم و ارزشهای برآمده از انقلاب و مورد انتظار مردم زد تا ارتباطات تازه و کارآمدتری در جامعه شکل گیرد.
جامعه ایران در رژیم گذشته، مانند هر جامعه دیگر عموماً بر اساس نوعی از مناسبات تغییر، تعریف و بر پا شده توسط نظام سیاسی وقت (و البته متأثر از فرهنگ و آداب و رسوم باستانی) شکل و قوام یافته و در پی ارزش هایی دیگر بود؛ اما هنگامی که به خودآگاهی رسیده و در صدد اسقاط نظام موجود و تغییر ساختار سیاسی برآمد، طبعاً طالب استقرار مناسبات اجتماعی جدید نیز بوده که می توان به آن «جامعه سازی» اطلاق نمود.
اما این جامعه جدید چگونه ساخته شده و استقرار می یابد؟ آیا دولت (حکومت) تاسیس شده به تنهایی قادر است به ایجاد مناسبات جدید در اجتماع دست یازد؟ پاسخ منفی است. زیرا همانطور که قبلاً گفتیم این ملت (اجتماع) است که دولت را می سازد و بالطبع، این ملت است که می تواند اجتماع خود را بر اساس بنیان ها و ارزش های جدید پایه گذاری کند.
البته نقش دولت در این میان، قابل توجه و قطعی است که بعداً به آن پرداخته خواهد شد. در این بیان کلی، می توان گفت دولت، نخبگان ملت و توده مردم با مشارکت خود، در جامعه سازی نقش داشته و می توانند تشکیل اجتماع جدید را رقم زده و حیات آن را تضمین نمایند.
سخن دیگر دکتر رضایی مبنی بر عدم کفایت تشکیل دولت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و لزوم ساختن شهرها و مناطق و اینکه نباید مسائل را فقط در سیاست دیده بلکه آن را می بایست نردبانی ساخت برای تعالی مردم و جامعه و ...
از آنجا که این سخن، مربوط به جغرافیای ایران و معطوف به شرایط و ضرورتهای زمان کنونی می باشد، راه به موضوع دیگری می برد که آن عبارت است از تبیین رابطه میان حکومت و جامعه و وظیفه حکومت در قبال جامعه.
برای ورود به بحث در موضوع اخیر، به طرح این پرسش می پردازیم که آیا هدف انقلابیون در جریان نهضت انقلابی اسقاط رژیم پهلوی و سپس نشاندن یک نظام سیاسی دیگر به جای آن بوده است یا هدف و آرمانی فراتر از آن را پی جویی می کرده اند؟
پاسخ می تواند هم منفی باشد و هم مثبت. منفی از آن رو که تصور ابتدایی بسیاری بر آن بود که با استقرار یک نظام سیاسی مردمی (که در اینجا از آن به "حکومت دینی" یاد می کنیم)، «مطلوب نهایی» حاصل شده و همه امور به خودی خود اصلاح خواهد شد. و مثبت از آن حیث که در ضمیر ناخودآگاه همان انقلابیون و مردم بپا خواسته، فراهم نشدن شرایط مطلوب استقرار یک جامعه آرمانی (جامعه ای واجد قسط و عدل و عاری از ظلم و جور و البته توأم با رفاه و آسایش) به دنبال حذف رژیم پهلوی و تشکیل یک حکومت عادلانه و صالح و البته برخوردار از صبغه دینی می گذشت.
اما در فرض دوم آیا به صرف تشکیل حکومت مردمی و دینی، جامعه مطلوب استقرار خواهد یافت؟ یا نیل به این هدف نیازمند هدف گذاری، برنامه ریزی و اهتمام حاکمیت و البته آمادگی و پذیرش آحاد مردم خواهد بود؟
مسلماً بدون هدف گذاری و تدوین برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت و زمینه سازی های اجتماعی، نمی توان به تشکیل و استقرار جامعه مطلوب بر اساس ارزش های مورد نظر اقدام نمود.
البته اینکه مکانیسم جامعه سازی دقیقاً چیست و جامعه مطلوب در اینجا واجد چه خصوصیاتی است، از جمله سئوالات مهمی هستند که در مجال این نوشته نمی گنجد ولی تعیین رابطه میان حکومت و جامعه و وظایف حکومت در قبال جامعه (که وعده تبیین آنها را داده ایم)، به اختصار بیان می شوند تا منظور گوینده محترم درباره «لزوم جامعه سازی» تا حدی معلوم گردد.
دولت (حکومت) فلش به سمت چپ.
نمودار شماره یک
بخش اول: زمینه سازی برای تشکیل. بخش دوم: جامعه مطلوب.
نمودار شماره دو
بخش اول: تضمین تداوم. بخش دوم: حکومت صالح مردمی.
رابطه فوق بیان می دارد که پس از تشکیل دولت در اثر وقوع یک انقلاب اجتماعی و سیاسی، با برنامه ریزی و اهتمام دولت انقلابی، زمینه لازم برای تشکیل جامعه مطلوب انقلابیون و البته با مشارکت آنان فراهم شده و بعد از تشکیل و استقرار جامعه مطلوب، حکومت تا زمانی که صالح باقی مانده و خدمتگزار جامعه باشد، تداوم آن با پشتیبانی آحاد مردم (ملت) تضمین خواهد شد.
در اینجا از زمینه سازی دولت برای تشکیل جامعه مطلوب سخن گفته شد. گذشته از هدف گذاری و برنامه ریزی حاکمیت در راستای جامعه سازی، به وظایف دولت می رسیم که آن «شرط لازم مکانی» برای تشکیل و استقرار جامعه مطلوب خواهد بود.
پرداختن به وظایف دولت (حتی یک دولت مردمی و دینی) در قبال جامعه، شرح مبسوط می طلبد اما آن مقدار که به بحث حاضر مربوط می شود، عبارت است از: فراهم کردن بستر رشد و تعالی انسان ها که پیش شرط آن فراهم آوردن وسایل تأمین معاش سالم و یک زندگی شرافتمندانه برای تک تک آحاد جامعه می باشد.
عمده ترین خدمت حکومت این است که مردم را از قید نان و مسکن و دارو و درمان و حاجات اولیه دیگر برهاند تا آنان به ساختن خود و جامعه شان بپردازند.
کار و وظیفه دولت، تسهیل زندگی مردم در جامعه و پیشبرد امور بر طبق مصالح عمومی بر اساس روش های بر گرفته از دانش و تجربه بشری است.
جامعه مطلوب مردم دیندار ایران، جامعه ای است مبتنی بر اخلاق، عدالت و معرفت. بدون وجود این سه، توسعه بی معنی و روبنایی خواهد شد. پس خصلت مهم یک جامعه دیگر، مسلماً و لزوماً جامعه مطلوب مردم انقلاب کرده و ایثارگر ایران زمین نخواهد بود. جامعه مطلوب مردم متدین ایران، جامعه ای است آباد و آزاد. بدون آبادانی و در فقدان آزادی جامعه مطلوب شکل نخواهد گرفت. این قاعده همان است که دکتر رضایی به صورت گفته و ناگفته، در سخنان خود بدان اشاره نموده است.
اینکه دکتر رضایی تأکید کرده اند مسائل در سیاست (سیاست ورزی مذموم) خلاصه نشود بلکه آن باید مقدمه تعالی مردم، باشد و اینکه نظام سیاسی (دولت) وظیفه اش جامعه سازی است نه پرداختن به خود و صرف مسائل سیاسی و نیز لزوم ساختن شهرها و مناطق و توجه به مقوله فرهنگ، گویای مقصود گوینده شرحی است که در بالا آمد.
والسلام
علی احمدی